خورشاه بن قباد الحسينى

337

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

مير سيّد شريف . چون رخوت او را طلبيدند مسوّدهء مكتوبى كه به پدرش نوشته بود ظاهر شد . مضمون آنكه جانب برادرم را آنقدر نگه داشتى كه من محتاج كافران شدم و پناه بديشان آوردم . در اين وقت كه او گرفتار بود على پاشا بيگلربيگى مرعش و حسن آقا قاپوچىباشى به رسالت آمدند . خذلان او را نسبت به پدر گفتند و كمر طلا مرصّع و شمشير مرصّع و اقمشهء نفيس و اسبهاى عربى آوردند . و جعفر سلطان كنگرلو به رسالت رفت و از آنجا على چاوش و همراهانش قلى وزير جعفر سلطان آمد و ولى بيك ميرآخور كه رفته بود همراه ايلچيان سلطان سليمان خسرو پاشا والى وان و على آقا چاوش‌باشى و سنان بيك چاشنىگير يعنى سفره‌چى آمدند و دويست كس همراه بود و پيشكش و عهدنامه‌ها بود و اين در سال ثمان و ستين و تسعمائه ( 968 ) بود . و در سال تسع و ستين و تسعمائه ( 969 ) سلطان بايزيد را با چهار پسر روز پنج‌شنبه بيست و يكم ذى قعده به چاوش‌باشى على آقا نام به فرمودهء خواندگار سپردند كه او ملازم سليم بود به دو تسليم شد . هر پنج را در ميدان سعادت خبه كردند و جسدشان را خسرو پاشا به روم برد و عبدى بيك شيرازى كه اوّل مستوفى بود و الحال رقم‌نويس است تاريخ پيدا كرده كه پنج كم از زمرهء عثمانيان . هرگاه كه زمرهء عثمانيان را حساب مىكنيم نهصد و هفتاد و چهار است ، پنج چون كم شود ، نهصد و شصت و نه است . لطافت اين تاريخ در اين است كه پنج چون كم مىشود آن پنج تن‌اند . اين خبر را حسين بيك قلمانجى اغلى به روم برد . ( جواهر الاخبار ، ص 6 - 132 ) ص 199 س 17 سيف الدين محمود رجايى اهل اصفهان بوده و به دليل عذوبت كلام و شيرينى سخن سام ميرزا صاحب تذكرهء تحفهء سامى ، او را « خوش‌لهجه » ، نام نهاده است . سام ميرزا مىنويسد « اگر كسى سخن گفتن او را شنيده باشد داند كه اسمى است با مسمّى . رجايى در علم سياق و معاملات ديوان بىبدل و در سرودن شعر تبحّر خاصّى داشت و اين رباعى از اوست : آن گل كه دل اهل وفا را خون كرد * خون كرد چنان كه كس نداند چون كرد